بلوچستان و اهل سنت

نباید هیچ گروهی به اهل سنت وبلوچ ها توهین کند اگر این کار ناپسند را انجام داد عاقبت اش راهم می بیند

بلوچستان و اهل سنت

نباید هیچ گروهی به اهل سنت وبلوچ ها توهین کند اگر این کار ناپسند را انجام داد عاقبت اش راهم می بیند

۸ مطلب در شهریور ۱۳۹۵ ثبت شده است

مسجد النبی

عکس بسیار زیبا از مسجد النبی


 

عکس بسیار زیبا از مکه مکرمه

عکس زیباخانه خدا
 

موسقی و جایگاهش

موسیقی و جایگاهش ( بخش دوم )

 

 

 

 

این مثال ما مسلمانان است که بخاطر مبتلا شدن به گناهان احساس رنج و ناراحتی می کنیم و می خواهیم که گناه نشود و گناهان از بین بروند البته این و اراده خوبی است لاکن ما برای برطرف کردن گناهان هیچ گونه تلاش و تدبیری نمی اندیشیم و نمی کنیم

جریان حضرت امداد الله ( رحمه الله )

زمانیکه حضرت امداد الله صاحب رحمه الله بر منبر تشریف برد یک تاجر آمد و گفت برایم دعا کنید که خداوند حج نصیبم بکند حاجی فرمود به یک شرط دعا می کنم زمانی که کشتی حرکت کرد بگذار دست تو را گرفته و بر گشتی سوارت کنم و کشتی تو را به سمت مکه ببرد یعنی تا زمانی که این کار نشود با دعای من کاری ساخته نیست لذا تا زمانی که خودت اراده نکنی و کار و کاسبی خودت را رها نکنی تنها با دعای من چگونه ممکن است که تو به حج بروی و خود خانه خدا پیش تو نمی آید لذا معلوم شد که تنها با اراده و آرزو گناهان ترک نمی شوند تا زمانی که ما با اخلاص برای از بین بردن آنها تلاش نکنیم و در اصل ضررها و عوارض گناهان را ما نمی بینیم و بزرگترین ضرر و زیان این گناهان این است که خدا و رسولش ناراض می شوند و پیامبر ( صلی الله و علیه و سلم ) در کلمات بسیار تندی موسیقی و ترانه خوان

۳عن انس و عایشة أن النبی ( صلی الله و علیه و سلم ) قال صوتان ملعونان فی الدنیا و الآخرة مزمار نغمه وان عند مصیبة ( بحواله بیهقی و کنز العمال )

حافظ ابن قیم ( رحمه الله ) می فرماید: اسلام دستور داده که در وقت غم و ناراحتی صبر کنید و در وقت خوشی شکر بکنید و پیامبر ( صلی الله و علیه وسلم ) می فرماید: یک مؤمن در دو حالت فایده و سود می برد ۱- زمانی که در حال غم و مشکلات صبر می کند خدا او را مورد لطف خود قرار می دهد ۲- زمانی که برای خوشی و شادی رخ می دهد او شکر خدا را بجا می آورد این مؤمن مستحق ثواب می شود از طرف خدا، و انسان کافر در این دو حال ضرر زیان می بیند چون زمانی که به او صدمه می رسد ناسپاسی و ناشکری می کند و زمانی که خوشی و شادی برایش پیش می آید تکبر می کند و اظهار غرور می کند لذا روش مسلمان این بود که در زمان صدمه و مشکل صبر می کند و در زمان خوشی و شادی شکر خدا را بجا می آورد – متأسفانه با مکّاری و —-این دو حالت مسلمان را اکنون تغییر داده و مسلمانان در این زمان وقت رخ دادن خوشی و شادی برنامه موسیقی و ترانه و اُرگ را ترتیب می دهند و در زمان صدمه و مشکلات و غم ها برنامه نوحه خوانی و ماتم وسینه کوبی ترقیب می دهند در حالی که خدا از این دو صدا نفرت دارد ۱- صدای موسیقی و ترانه ۲- از صدای نوحه و ماتم — نفرت دارد

نماز قبول نمی شود

در یک حدیث دیگر آمده پیامبر ( صلی الله و علیه وسلم ) در شب شنید که یکی موسیقی و ترانه می خواند تا سه بار فرمود: لا صلوة له، لا صلوة له ( بحواله نیل الأوتار ) یعنی نماز او هیچ ارزشی ندارد، نماز او هیچ ارزشی ندارد، نماز او هیچ ارزشی ندارد .

بحث این است که دارو و علاج هرچه قدر مرثر باشند همراه با آن پرهیز و دوری جستن نیز لازمی می باشد اگر انسان داروهایی مقوی و علاج در سطح بالا بکند و همراه با آن اسباب و غذاهایی که برای سلامتی و تن درستی مضر و زیان آور هستند پرهیز نکند و آنها را استفاده بکند آن داروها هیچ تاثیری نداشته و نمی کنند و این مسئله چنانکه ربط به بیماری های جسمانی دارد همچنین این قانون ربط به بیماری های روحانی و معنوی دارد. مثلا ۱- آیا نماز شخص همراه با ربا خواری فائده دارد؟ ۲- آیا نماز شخص همراه با زنا کاری فائده دارد؟ ۳- آیا نماز شخص همراه با رشوه خواری فائده دارد ۴- آیا نماز شخص همراه با دزدی فائده دارد؟ ۵- آیا نماز شخص همراه با خوردن مال ضعیفان فائده دارد؟ ۶- آیا نماز شخص همراه با ترتیب دادن برنامه موسیقی فائده دارد؟ ۷- آیا نماز شخص همراه با رقصیدن و ترانه فائده دارد؟ ۸- آیا نماز می تواند باعث پاکی این چنین افراد می شود؟ ۹- آیا نماز می تواند باعث نزدیکی این افراد با خدا شود؟ ۱- آیا نماز برای این افراد می تواند معراج قرار بگیرد و بعقیه فوائدیکه در احادیث در مرورد نماز آمده و بیان شده اند آیا به این چنین افرادی می رسند؟

 

 

 

 

منبع : سایت حقانیه
 

نوحوه رفتار با زیر دستان و خدمت گزاران

نحوه رفتار با زیر دستان و خدمت گزاران
 


رسول خدا خیلی خوب با آنچه مناسب حال زیر دستان و بردگان بود، در دل‌هایشان نفوذ می‌کرد. وقتی عموی پیامبر وفات نمود، قریش به شدت او را اذیت می‌کردند. لذا آنحضرت به طائف رفت و در برابر قومش از قبیله ثقیف یاری و کمک خواست و امید داشت تا آنچه را که از جانب خداوند برای آن‌ها آورده است بپذیرند.
پیامبر تنها به سوی آن‌ها رفت. به طائف رسید و نزد سه نفر از اشراف و سران قبیله‌ی ثقیف که هرسه برادر بودند به نام‌های عبدیالیل، مسعود و حبیب فرزندان عمرو بن عمیر رفت و آن‌ها را به طرف الله دعوت نمود و در مورد آن چیزی که نزد آنان آمده بود از قبیل: یاری‌رساندن به اسلام و قیام با او در برابر کسانی که با وی مخالفت می‌کنند، سخن گفت.
آنان پیامبر را به صورت بسیار زشت و ناروایی پاسخ گفتند. چنانکه اولی گفت: اگر خداوند شما را به پیامبری برگزیده است من غلاف خانه کعبه را پاره می‌کنم. دومی گفت: آیا خداوند کسی غیر از تو نیافت تا او را به پیامبری مبعوث کند. سومی از روی فلسفه بافی گفت: به خدا سوگند با تو سخن نمی‌گوییم. اگر چنانکه می‌گویی پیامبر خدا هستی، مقام و جایگاه تو بالاتر از آن است که من جواب تو را بدهم و اگر بر خدا دروغ می‌گویی باز هم مناسب نیست که با تو سخن بگویم.
وقتی رسول خدا این پاسخ‌های زشت را از آنان شنید، با ناامیدی از نزد آنان برخاست در حالی که از خیر قبیله ثقیف ناامید شده بود، اما بیم آن داشت که قریش از برخورد ثقیف با وی خبر شوند و در نتیجه با وی گستاخ‌تر و جری‌تر شوند. به آنان گفت: آنچه با من کردید باکی نیست، ولی این جریان مرا مخفی نگه دارید. اما آنان چنین نکردند و نادان و بردگان خویش را وادار نمودند تا به پیامبر بد و بیراه گفته و سر و صدا به راه بیندازند تا جایی که گروهی جمع شده و آنحضرت r را وادار کردند تا در باغ «عتبه بن ربیعه» و «شیبه بن ربیعه» داخل شود، در حالی که آن دو در آنجا بودند. و در حالی که نادانان ثقیف او را مورد اذیت قرار داده بودند از آنجا برگشت و زیر سایه‌ی انگوری که در آنجا بود، نشست.
فرزندان ربیعه به او نگاه می‌کردند و می‌دیدند که چگونه نادانان طائف با او برخورد می‌کنند، از این رو دل آن‌ها به رحم آمد و غلام نصرانی خود را به نام «عداس» صدا زدند و به او گفتند: خوشه‌ای از این انگور بردار و در این سینی بگذار و آن را برای آن مرد ببر و بگو از آن بخور. عداس نیز چنین نمود، انگور را آورد و آن را در جلو رسول خدا r گذاشت و سپس گفت: بخور.
رسول خدا دستش را دراز نمود و گفت: بسم الله و سپس آن را تناول فرمود: عداس به او نگاه کرد و گفت: به خدا این سخن را اهل این شهر بر زبان نمی‌آورند. آنحضرت r گفت: ای عداس تو از اهل کدام شهر هستی و دینت چیست؟ گفت: «من بر آیین نصرانیت و از اهل نینوا هستم». رسول خدا پرسیدند: از روستای مرد صالح «یونس بن متی»؟ عداس گفت: تو یونس بن متی را از کجا می‌دانی؟ آنحضرت r فرمود: او برادر من و پیامبر بوده است و من نیز پیامبر هستم. عداس خود را بر دامان رسول خدا انداخت و سر و دست و پایش را بوسید و فرزندان ربیعه به سوی آن دو نفر نگاه می‌کردند و یکی به دیگری گفت: غلامت را نگاه کن که دینش را فاسد نمود.
عداس در حالی که نزد آقایش برگشت که از دیدن آنحضرت و شنیدن سخنانش متأثر گشته بود. آقایش به او گفت: وای بر تو عداس! تو را چه شده بود که سر و دست و پای این مرد را می‌بوسیدی؟ گفت: آقای من! در روی زمین چیزی بهتر از وی نیست، او مرا از چیزی باخبر ساخت که جز پیامبر کسی آن را انجام نمی‌دهد. آقایش گفت: مواظب باش عداس او تو را از دینت برنگرداند؛ زیرا دین تو از دین او بهتر است.
پس آیا امروز می‌توانیم برخوردمان را با همه‌ی مردم زیبا و عالی قرار دهیم ولو این که از هر طبقه‌ای باشند.
اشاره…
«با انسان از حیث این که انسان است برخورد کن نه از حیث شکل، مال و مقام آنان».
  

 

عکس

 بیکاری


 

سرود بسیار زیبا

 



دریافت دانلود

 


 

عکس مردمان بلوچستان

سرود زیبا درمورد شیخ السلام

دانلودش کنیددریافت
عنوان: سرود زیبا درمورد حضرت شیخ السلام
حجم: 10.2 مگابایت